الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
29
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
مثلا : در دو مثال : 1 - هذا معلوم الخمريه و كل معلوم الخمرية حرام ( شرعا ) فهذا حرام و يجب اجتنابه 2 - هذا معلوم الوجوب و كلّ معلوم الوجوب يجب طاعته ( عقلا ) فهذا يجب طاعته كه يكى از احكام شرعيه و ديگرى از احكام عقليه است حكم بر عنوان واقعى ( يعنى خمر واقعى و وجوب واقعى ) مترتب نگرديده است ، بلكه در هر دو بر الامر مقطوع به ( يعنى خمر مقطوع و معلوم الوجوب ) مترتب شده است . پس در اينجا قطع ( علم ) وسط واقع شده است . * با توجه به اينكه قطع موضوعى در اثبات حكم براى موضوع وسط واقع مىشود چرا در اصطلاح اصولى به آن حجت اطلاق نمىشود ؟ ج : زيرا حجت عبارتست از واسطهء در اثبات و حال آنكه قطع موضوعى واسطهء در اصل ثبوت است . * مراد از واسطهء در اثبات و واسطهء در ثبوت چيست ؟ ( منطق ) ج : واسطهء در ثبوت عبارتست از : علّت واقعى حكم مثل : برآمدن خورشيد براى ثبوت روز . لذا مىگوييم : اكنون خورشيد برآمده است . هرگاه كه خورشيد برآيد روز است . پس اكنون روز است . واسطهء در اثبات عبارتست از : سخنى كه بهواسطهء آن مطلوب را استوار و محكم نماييم . لذا مىگوييم : جهان متحوّل است . هر متحوّلى حادث است . پس جهان حادث است . * دومين فرق اساسى ميان قطع طريقى و قطع موضوعى چيست ؟ ج : در موردى كه ، قطع به عنوان طريق و راه رسيدن به واقع ملاحظه شود از جهت قاطع يا مقطوع به يا سبب حصول قطع يا زمان تحقّقش ، ميان افراد آن قطع تفاوتى نيست بدين معنا كه : 1 - در ( لا فرق من حيث القاطع ) ، قطع از هركسى باشد در حق خودش حجت است يعنى : چه انسان متعارف و معمولى باشد چه فردى ساده و زودباور چه آنكه وى مرد باشد يا زن و يا كسى كه از هر راهى براى او قطع حاصل مىشود . اگر قطع آمد واجب الاتباع است .